h1

آدم .. غصّه .. برف..

ژانویه 17, 2011

آدمها هم مثل درختها هستند..

و غصّه هاشان مثل برفها…

برف که می نشیند، سنگین می شوند..

گاهی تحمل می کنند.. گاهی خم می شوند.. و

گاهی هم…

11 دیدگاه

  1. برف، آرام و بي خيال و سبك مي نشيند روي خاك،
    روي سنگ،
    روي درخت،
    روي آشغالهاي كف خيابان،
    روي همه چيز . . .
    و بعد از باريدن برف،
    فقط سپيدي مي بيني و پاكي . . .
    غصه ها هم لابد
    آلودگي دلهايمان را مي پوشانند،
    نه..؟!


    • غمها هم مثل برفها دوست داشتنین..


  2. و من خم میشوم !

    «ببخش که کمرنگم «


  3. نظر شما درباره تار عنكبوت چيست؟!
    :دي


  4. سلام به يگانه دوست ورد پرسي من


  5. هوای تو که در سرم باشد
    بوی خدا می گیرند دقایقم
    نفسهایم مزه‌ی عشق می دهند
    و دلم
    دلی که قرنها دور از توست
    و انگار هرگز به‌ او نمی رسی
    از مهرت گلگون است همیشه
    هوای تو که در سرم باشد
    همه‌چیز بوی تازگی و طراوت می دهد
    فقط کافیست چند نفسی عمیق بکشم
    عمیییییییق
    اما کو نفس بدون تو ، حتی در هوایت؟
    …/


  6. دستهایم را که میگیری…
    حجم نوازش لبریز میشود!
    گویی تمام رزهای زرد باغها
    با دستهای بی دریغ تو
    برای من
    چیده میشوند
    و قلب من
    پرنده ای میشود
    به پاکی بیکران نگاهت
    پر میکشد…
    و در آن وسعت بی انتها
    در خاکستری اندوه ابرها
    گم میشود
    دستهایم را که میگیری…
    نگاهم
    این قاصدک های بی تاب هزاران شور
    در آبی فضا رها میشوند
    و بغض گریه ها
    از شنیدن نفس زدنهای روح
    زیر هجوم آوار سرنوشت
    بی صدا شکسته میشود…
    دستهایم را که میگیری…
    عبور تلخ زمان را
    دیگر
    نمیخواهم که باور کنم…..!


  7. پرواز میخواهم
    بادبادکم را بدهید …
    میخواهم دل بکنم از این زمین
    و وابستگی هایم
    اما نخ خیالم به تو گره خورده ،
    تو بگو ، چگونه پرواز کنم؟


  8. در امتداد سکوت تو ٬
    در تداوم نبودنت ٬
    رد پای آشنایی از صدای تو ٬
    در میان حجم خاطرم هنوز زنده است ٬
    هنوز می تپد و باورش نمیشود که نیستی
    که رفته ای ٬
    کجا نوشته اند؟
    عشق
    این چنین میان مرز سایه هاست؟
    این چنین پر از هجوم فاصله!
    در تقابل میان آب و تشنگی ٬
    تقابل میان درد و زندگیست؟
    کجا نوشته اند؟ …


  9. آخ كه اين غصه ها گاهي چقدر روي شانه هاي آدم سنگيني ميكنن! كاش كساني بودن تو كوچه ها كه داد ميزدن:
    غصه پارو ميكنيممممممممممم. غصه …..


  10. کاش بودی

    کاش بودی و با لگدت حتی !!!! غصه هایم را می ریختی



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: