h1

چرا…!

ژانویه 3, 2011

دوستت دارم؛

 تو مرا

 به آرزویی نرسیده می مانی

 به اندوهی بی پایان

به حسرتی غمناک

به تبی در فراق..

 از همان جنسی که

 مرا

به معبودم نزدیکتر می کند…

 به آنکه گمش کردم

آنگاه که 

نیست شدم… در این هستی ِ «قالوا بلی»

گفتمت..

گفتم: «دستم را رها مکن»  گفتی؟ : » دستم را رها مکن؟؟»

دور شدی.. دور..

دور شدیم .. دور

…شناختمت..
صدایت از پس کوه ها..

آشناترین است…

عکس: از آثار خانم سپیده کلهر..

4 دیدگاه

  1. «…شناختمت..
    صدایت از پس کوه ها..

    آشناترین است…»

    سلام خوبید ؟> چی پرسیدید که من جواب ندادم ؟!


  2. سلام
    دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاست….

    خیلی مخلصیم
    نقدی بر سونات بلوط مجموعه رباعی تازه نشر جلیل صفربیگی به قلم سالار عبدی در کارگاه تخصصی نقد ادبی به روز شده
    حتما سری بزنید و اگه نظری هم داشتید مرحمت کنید در ضمن خلاصه ای از این نقد در روزنامه جام جم چاپ 16 دی موجود است
    موضوع بعدی کارگاه ، نقد مجموعه » حق با صدای توست» اثر عبدالجبار کاکایی خواهد بود که 10 روز بعد در معرض دید همه قرار خواهد گرفت
    در ضمن اگر دسترسی به مجموعه شاعران معاصر، خاصه جوان و کم تر شناخته شده دارید به این کارگاه برای انجام نقد بر روی آن حتما معرفی کنید


  3. فكر كنم رمانتيك ترين پستي بود كه حد اقل اين مدت اخير اينجا خواندم!

    عالي بود

    آبي يعني آرامش…
    كاش سقف خانه‌ي كوچكمان آبي بود..
    اگر بود.. انتظار رنگ ديگري داشت:… رنگ آرامش.


  4. مثل همیشه لطف داری.. خیلی خون گرم :دی



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: