Archive for اکتبر 2010

h1

از رنجی که می برم!!

اکتبر 20, 2010

به خدا که در صبوری من

ارتکاب شنیع ترین قتل نفس را نمی بینی!!!

برو..

شاد باش!

h1

خون شود این دل که شکیبا ندارد . .

اکتبر 15, 2010

برای دوستی… در بستر بیماری

غصّه؛ یعنی تو که هر روزت مثل پرنده ی «کو کو» در کوهستان…

یک لحظه  روی زمین  «قرار»  نداشتی

حالا

دائم  از «یکی روبهی دید بی دست و پای» یاد کنی

و بگویی که خوب حال آن شعر را درک می کنم..

h1

چه بگویم!؟

اکتبر 10, 2010

-هر روز
لحن صدایت
مهربانتر می شود…
اما هیچ لو نمی دهد ، چقدر دوستم داری؟…
-دوست داشتنت قدر ندارد..
مثل بادکنک کاغذی می ماند
هرچه بالاتر می رود
روح من رهاتر می شود…

h1

.. و شاید عشق..

اکتبر 5, 2010

مدت کمی از آشناییمان گذشته بود..

اما انگار

قبل از این، هیچ گاه بدون تو، زندگی نکرده بودم..